قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1542
تاريخ الفي ( فارسى )
مدّت خلافت وى به قول مسعودى پنج سال و نه ماه و سيزده روز بود و زمان حياتش سى و هفت سال « 1 » . واثق مردى كريم و صاحب اخلاق بود و پيوسته در مجلس علما و حكما و اطبا به مباحثات علوم عقل و نقل اشتغال مىنمودند . « 2 » در زمان خلافت ، جميع خلايق خصوصا رعايا به فراغت بال مىگذرانيدند . و در تعظيم سادات و علويان بىنهايت مبالغه داشت و هرساله اموال بسيار به حرمين مىفرستاد تا بر فقرا و مساكين آنجا تقسيم نمايند ؛ چنانچه ، در ايّام خلافت او در حرمين سائلى نماند . چون خبر فوت او به مدينه رسيد چند شب مرد و زن در گورستان بقيع جمع آمده تعزيت الواثق باللّه مىداشتند . در روضة الصّفا نقل مىكند كه روزى سائلى بر درگاه واثق آمد و يكى از محرمان او را گفت كه : برو به خليفه بگوى كه درويشى آمده صد هزار درم از تو مىطلبد . آن شخص خنده كرد . آن درويش گفت : سبب خنده چيست ؟ گفت : التماس تو . درويش گفت : هيچ خنده ندارد . بر من طلب است ، و بر تو پيغام رسانيدن ، و بر امير المؤمنين شنيدن ، و بر حقّ ، سبحانه و تعالى ، انجاح مسئول من كردن . آن شخص بعينه همين عبارت لفظا باللفظ رفت و به واثق گفت . واثق بعد از ساعتى گفت : كه آنچه مطلوب سائل است به وى بدهند ؛ چرا كه ، وى طلب كرد ، تو پيغام او رسانيدى ، و من شنيدم . نشايد كه حضرت احديّت ، جلّ جلاله ، به عدم انجاح مأمول عباد منسوب گردد . پس آن مبلغ را پيش درويش بردند قبول نكرد . گفتند : آن طلب چه بود و اين ردّ چيست ؟ گفت : دوش مناجات كردم كه اى بارخدايا ، جمعى را حاكم بلاد و سرور عباد گردانى كه شايستهء اين معنى نيستند ، از آن جمله يكى واثق است . ناگاه آواز هاتفى شنيدم كه مىگفت : او را بيازماى تا شبههء تو مرتفع كرد . و غرض من از اين سؤال امتحان بود نه طلب مال . چون اين سخن به واثق رسيد فرمود : آن مال را مضاعف ساخته به شكرانهء آنكه حقّ ، سبحانه و تعالى ، ما را پيش درويش خجل نكرد تصدّق كنند .
--> - وفات دو بيت شعر خوانده بسيار سوزناك و مؤثر كه آن را از ابن أثير ( الكامل ج ، 7 ، ص 29 ) نقل مىكنيم : الموت فيه جميع الناس مشترك * لا سوقة منهم تبقى و لا ملك ما ضرّ اهل قليل فى تفاقرهم * و ليس يغنى عن الاملاك ما ملكوا ( 1 ) . صاحب حبيب السير ، تاريخ فوت الواثق را سال دويست و سى و يك هجرى قمرى قيد كرده و مدّت عمر او را سى و شش سال نوشته است ؛ - خواندمير ، حبيب السيّر ، ج 2 ، ص 267 . ( 2 ) . مسعودى در اين خصوص شواهد متعدّدى آورده است ؛ - ترجمه مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 489 به بعد . واثق به شهادت مرزبانى ( معجم الشعراء ، ص 462 ) اشعارى بسيار لطيف دارد ، و به تصريح ابن اصيبعه ( طبقات الأطبا ، ص 165 ) واثق كتابى به نام البستان در طب تأليف كرده است ؛ - تعليقهء مرحوم قاضى طباطبايى بر تجارب السّلف ، ص 155 .